به کجا دارم می روم؟

ژوئن 11, 2006 at 12:59 ق.ظ. بیان دیدگاه

امروز داشتم تقویمم رو نگاه می کردم. دیدم بهار هم تموم شد! بهار 1385 که قرار بود پرش کنم از لحظه های خوب ، همه رو پر کردم از تباهی ، از نفرت و از… بگذریم. اما این راهی بود که خودم انتخاب کردم البته خیلی وقتا حس می کنم راهی که دارم می رم دست خودم نیست…خدایا چقدر زندگیم اتوماتیک شده ! همه چی همین طوری میره جلو حتی نوشتن پایان نامه هم خودش می ره جلو. مثل یه عروسک کوکی دارم توی راه پیش می رم. فقط فرقم با یه عروسک کوکی اینه که اون احساس نداره..هر جا که بگی برو..هر کاری که بگی انجام می ده. ولی من احساس دارم و بر خلاف میل و احساسم باید تو همه چیز پیش برم..چقدر همه چیز عادیه. چقدر این قلبم آروم می زنه..بی عشق! بی امید! و شبا تنها چیزی که منو آروم می خوابونه..قرصای کوچولوی سبز رنگی هستن که منو به خواب می برن. چقدر تو یه زندگی خالی پیش رفتم و این راهی بوده که خواسته و نا خواسته توش افتادم…فقط برگای تقویم…روزای رفته و بهار 85 که این طوری گذشت..باورم نمی شه..یه ترم..هر روز کلاس..هر روز درس..حالا هم امتحانات..چقدر سردمه…..همه گرمشونه…می گن هوا امسال خیلی گرمه ولی من چرا سردمه..خدایا…سردمه. ولی هنوزم بی هیچ امیدی….و شبای طولانی و تهوع آور که قرصای خواب آور هم به زور می تونن خوابم کنن…چه بهاری بود که گذشت…چه عمری به تباهی گذراندم..چه عمری!

Advertisements

Entry filed under: روزنوشت هایی از زندگی من.

Ta to bargardi این نیز می گذرد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


آمار بازدید از تاریخ 30 می 2007

  • 1,296,524 بازدید

آرشیو مطالب


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: