بازم یه درد و دل..و شاید این بار!!!

سپتامبر 9, 2006 at 1:59 ق.ظ. بیان دیدگاه

 

وقتی مجری یه برنامه تلویزیونی گفت امشب هر کی هر حاجتی داره بهش می رسه..با خودم فکر کردم من چی می خوام؟ فکر کردم سعادت ابدی..رستگاری…قبول شدن تو آزمون فوق لیسانس….رابطه خوب با خدا…یه دوست خوب! دیدم هیچی نمی خوام…هر چی بیشتر گذشت….هر چی بیشتر گذشت فقط یاد یه نفر بودم…حامد! بهتر بگم اسم واقعیش "امین" بود…دوست داشتم نگم ولی دیگه مهم نیست! یه پسر که نمی دونم چرا این قدر نقشش تو دنیام پر رنگ شد … اولش شوخی بود ولی بعدا واقعی جدی شد….دوستی باهاش شد برام آرزو…البته ما همدیگه رو می شناختیم ولی نه اون قدر که باید! نمی دونم چه دلیلی بیارم برای این که این قدر دوستش داشتم..علاقه من به اون یه علاقه مبتذل نبود..یه علاقه از روی هر نوع خواسته نامعقولی..من فقط می خواستم دوست من باشه…کاش اینو می فهمید! کاش باور می کرد من فقط به عنوان یه دوست دوستش داشتم….فقط دوست ، اونم تو مقدس ترین تعریف دوستی..همین…ولی نمی دونم چرا خودش اینو باور نکرد…می دونم آیدی خودش بود..می دونم همه حرفامو خوند..می دونم اون پروفایل مال امین بود …دفعه قبلی که براش کامنت گذاشتم نمی دونستم همونیه که مدت هاست دلم براش تنگه..اونم بهم جواب داد ولی وقتی منو شناخت دیگه هیچی نگفت…شاید فکر کرد این طوری بهتره…تصمیمش برام قابل احترامه…ولی بدون اون من دیگه خودم نیستم..چه راحت از بی ایمانی خودم لذت می برم..چه راحت دست به هر کاری می زنم..و حالا بهترین دلیل دنیا رو هم دارم که دیگه " برای خوب بودن دلیلی ندارم" می دونم اشتباهه..می دونم آدم باید به خاطر خودش و خداش خوب باشه اما برای من نشد! من مدت ها بود که منتظر بودم…فکر می کنم این حق من نبود..حالا دیگه اون آدرس وبلاگ منم داره ولی سر نمیزنه…می دونم اون قدر که من مغرور بودم..اونم الان هست! بهر حال مدتیه به این باور رسیدم که یه دوست خوب هم کمکی به زندگی من نمی کنه…نمی دونم شاید به خاطر اینه که اون هیچی نگفت..می دونم چرا سکوت کرد..چون من خیلی براش مهم بودم…اگه اون شروع یادش رفته..من همش رو یادمه! کاش امین اینو می فهمید حتی اگه از من متنفره من چقدر احتیاج دارم این جمله رو از خودش بشنوم! کاش امین می فهمید من نمی خوام تو زندگیش یه مزاحم باشم فقط می خوام اگه از من بیزار شده که بهش حق می دم چون من خیلی دیر تصمیم گرفتم حرف بزنم…اما کاش یه کم با من مهربون تر بود..فقط کاش یه جواب حتی در حد یه کلمه"خداحافظ" برام می فرستاد….فقط همین تا به من می فهموند قبولم نداره! چرا منو تو این بی خبری گذاشت! خدایا یعنی تو منو می بخشی..اونم امشب…حداقل به خاطر اسمم..نمی خوام با اصرار ازت بخوام کاری کن امین دوست من باشه….فقط می خوام بذاری یه جواب بهم بده..کوتاه! بلند! خدایا من راهم رو گم کردم..دارم غرق می شم…تو چیزائی که تصورشون رو نمی کردم..همش دارم فکر می کنم دیشب جای من تو اون پارتی مسخره نبود! جای من تو اون دخترای هرزه و پسرای عوضی نبود! خدایا نمی خوام تو آتیشی بسوزم که خودم دارم شعله ورش می کنم…خدایا خیلی سخته آدم آرزوش رو از دست بده و دیگه نخواد و نتونه آروزی جدیدی پیدا کنه….می دونم امین تموم شد….زندگیم عوض شد اما خیلی می ترسم…از خودم..از این که دارم می بازم! دلم می خواد امین بدونه من چقدر منتظرم..کاش می فهمید خدایا..کاش می فهمید….فقط همین!

Advertisements

Entry filed under: روزنوشت هایی از زندگی من.

جدید ترین موزیک ویدئو ریکی مارتین :: Its Alright :: دانلود برای آخرین به دزدای مطالب وبلاگم اخطار می دم!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


آمار بازدید از تاریخ 30 می 2007

  • 1,297,730 بازدید

آرشیو مطالب

بیشترین کلیک شده‌ها


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: